تبلیغات
ترنم - مطالب دی 1394

صدای گوش نواز شرشر آب ، صدای برخورد سنگ ها با آب گوارا ، این روح بی جان زنده.کنار رودخانه بنشین و گذر لحظات زیبای زندگی را نگاه کن .

کنار رودخانه بودم همراه پدربزرگم قدم زنان در  ساحل حرکت می کردیم.پدربزرگممی گفت:(( به صدای آب گوش بده ، روح را نوازش می دهد و شنوایی را افزایش می دهد. به سنجاقک ها بنگر چه شور و حالی دارند چگونه با گذر آب خورا همراه می کنند چگونه خود را به نسیم خنک رودخانه می سپارند.زنبق زرد روییده در کنار آب را ببین که چگونه با تلاتم آب تکان تکان می خورد و مانند یک رقص موزون نمایان می گردد.عنکبوت برکه را ببین که چگونه جهت تنیدن تار روی علف های روییده در کنار آب برای بدست آوردن لقمه نانی کوشش می کند.

آب ، این بی جان زنده هنگام گذر، روح زندگانی و حیات را بازیابی می کند و روحی تازه به او می دهد و مادر خوبی است برای شاخساران خمیده در آب.پناهگاهی است برای حشرات . زندگی با گذر از پیچ و خم جاری است.



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 20:31 | نویسنده : ناصر آقاپور | نظرات


کبکی بود که خیلی زیبا راه می رفت . همه پرندگان ، مجذوب خرامان راه رفتن او بودند . وقتی کبک از دور دیده می شد ، پرنده های دیگر دست از پرواز و جست و خیز بر می داشتند ، روی شاخه ای می نشستند تا راه رفتن او را ببینند . در میان همه پرندگانی که از راه رفتن کبک خوشش می آمد ، پرنده ای هم بود که فکرهای دیگری به سرش زده بود . این پرنده کسی جز کلاغ نبود . در ابتدا کلاغ هم مثل سایر پرنده ها ، به راه رفتن کبک نگاه می کرد و مثل همه لذت می برد . اما چند روزی که گذشت ، کلاغ با خود گفت : " مگر من چه چیزی از کبک کم دارم ؟ او دو تا بال دارد ، من هم دارم . دو تا پا دارد و یک منقار ، من هم دارم . قد و هیکل ما هم که کم و بیش به یک اندازه است . چرا من مثل کبک راه نروم ؟ " این فکرها باعث شد که کلاغ طور دیگری عمل کند . او که می دید توجه همه پرنده ها به کبک است ، حسودی اش شد و تصمیم گرفت هر طور كه شده نظر پرنده ها را به خودش جلب کند . با این تصمیم ، نگاه کلاغ به کبک عوض شد . او به جای اینکه مثل همه پرنده ها از راه رفتن کبک لذت ببرد ، به راه رفتن کبک دقیق می شد تا بفهمد او چطوری راه می رود که همه آن را دوست دارند . کلاغ هر روز در گوشه ای سر راه کبک می نشست و سعی می کرد با نگاه به او ، شیوه راه رفتنش را یاد بگیرد . بعد از آنکه کبک از کنار کلاغ می گذشت ، کلاغ بلافاصله راه می افتاد و سعی می کرد مثل کبک راه برود و راه رفتن او را تقلید کند . چند روز گذشت . کلاغ خیلی تمرین کرده بود و فکر می کرد كه شیوه راه رفتن کبک را یاد گرفته است . یک روز که همه پرندگان منتظر آمدن کبک بودند ، كلاغ از جایی که بود بیرون آمد و سعی كرد پیش چشم همه پرنده ها مثل کبک راه بود . پرنده ها که تا آن وقت کلاغ را با آن حال و روز ندیده بودند ، کم مانده بود از تعجب شاخ درآورند . آنها نگاهی به یکدیگر انداختند و شروع کردند به مسخره کردن کلاغ / کلاغ که منتظر تحسین پرندگان بود ، با شنیدن حرفهای مسخره آمیز پرنده ها و دوستانش دست و پایش را گم کرد و روی زمین افتاد . پرزه پرانی پرنده ها شروع شد . یکی می گفت : " کلاغ را ببین بعد از سالها پرواز ، بلد نیست دو قدم راه برود . " یکی دیگر می گفت : " کلاغ جان ، نمی خواهد مثل کبک راه بروی . بهتر است همان طور که قبلاً راه می رفتی ، راه بروی . " این حرف ، کلاغ را هوشیار کرد . تصمیم گرفت از راه رفتن مثل کبک دست بردارد و مثل گذشته راه برود . اما هر کاری کرد ، نتوانست . انگار راه رفتن خودش را فراموش کرده بود
.
از آن به بعد ، به کسی که صرفا ً تقلید می کند و ادای دیگران را درمی آورد و شیوه درست زندگی خودش را هم از یاد می برد ، می گویند : " مثل کلاغی شده که می خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد ، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد . "



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 20:25 | نویسنده : ناصر آقاپور | نظرات

زندگی روستایی آرام و آهسته پیش می‌رود. زندگی روستا هنوز هم خالی از سر و صداست و فرسوده‌شدن از سختی‌ها و هیاهوی زندگی شهرنشینی غایب همیشگی آن. در روستاست که شادی‌ها و غم‌ها تقسیم می‌شوند. آدم‌های روستا به هم نزدیک‌ترند و آنجاست که همسایه از حال همسایه خبر دارد.

آدم‌هایی که همیشه در جستجوی زندگی آرام و به دور از ازدحام شهرها هستند، تصویری شاعرانه از روستا در ذهن خود دارند و برای همین است که خیلی وقت‌ها می‌گویند خوشا به حالت ای روستایی. روستایی خبر از بوق‌های پی?درپی ماشین‌ها و هیاهوی شهرنشینی ندارد.

زندگی شهری اما نقطه مقابل روستاست و گذران زمان در شهر خود قصه‌ای متفاوت از روستا دارد. زندگی شهری مهارت و فوت و فن خاص خود را طلب می‌کند. در شهرها انگار پایانی برای سر و صدا و هیاهو نیست. صدای خیابان‌ها، ماشین‌ها و آدم‌ها آنقدر آزاردهنده است که گاهی به سرت می‌زند همه چیز را رها کنی و به کنجی دنج پناه ببری، البته اگر بتوان در شهرها جایی این چنین یافت. زندگی شهری، زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای نیست.

آدم‌ها در شهرها هر روز بی‌تفاوت از کنار یکدیگر می‌گذرند. ارتباط‌ها در شهرها جزیی‌اند و زود گذر. آدم‌ها نسبت به هم بی‌تفاوتند و غرق‌شدن در شلوغی و هیاهوی شهرها مرگ صمیمیت‌ها و عاطفه‌هاست. شهر انگار که دنیای بیگانه‌هاست.



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 20:25 | نویسنده : ناصر آقاپور | نظرات
ازآنجا که اصل وجود هر انسانی از پدر و مادر است ، ‌می توان گفت درمیان پیوندهای خویشاوندی ، هیچ کس به اندازه پدر و مادر به انسان نزدیک نیست . همچنانکه هیچ کس به اندازه آنها ، با انسان مهربان نیست . پدر و مادر بعد از خداوند ، حق حیات بر گردن فرزند دارند . این دو موجود مهربان ، فرزند یا فرزندان خود را از دوران ضعف و ناتوانی آنها یعنی از دوران کودکی تا زمان توانمندی یاری می رسانند و همه امکانات خود را سخاوتمندانه نثار فرزندان می کنند . بنابراین نقش حیاتی و ارزشمند پدر و مادر در پرورش و رشد فرزند ، بر کسی پوشیده نیست و بر فرزندان لازم است که قدر زحمات پدر و مادر را بدانند .
جایگاه پدر و مادر در تمام ادیان آسمانی و حتی مکاتب غیرالهی ، مورد احترام و تکریم قرار گرفته است . پیامبر و اهل بیت آن حضرت و همچنین آیاتی از قرآن کریم ، به طور مکرر ، مقام و منزلت والدین را بیان کرده و به انسانها سفارش می کنند که از احترام به پدر و مادر و نیکی به آنها غفلت نورزند . در چند سوره از قرآن کریم ، نیکی به والدین ، بلافاصله پس از مبحث توحید آمده است . اهمیت این موضوع تا بدان پایه است که در روایات اهل بیت پیامبر (ص) توصیه شده که حتی اگر پدر و مادر کافر باشند ، رعایت احترامشان لازم است . در سوره انعام قسمتی از آیه 151 می خوانیم : " ... چیزی را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید ... "


تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 20:21 | نویسنده : ناصر آقاپور | نظرات

کتاب میراثی ماندگار، پدیده ای شکوهمند و با ارزش و عنصری رشد آفرین و روشنگر در پهنه زندگانی بشر است.افتخار ما نیز در این است که فرهنگ و باورهای دینی ما یعنی آیین مقدس اسلام مبتنی بر ارزش بینش و دانش و ارجمندی کتاب و نگارش است و خداوند منان معجزه ابدی و محبوبترین فرستاده اش را یک ‹‹کتاب›› قرار داده است؛ ‹‹قرآن کریم›› سرآمد همه کتابهای عظیم.

همچنین پیشینه فرهنگی ما و شما در عصر شکوفایی تمدن اسلامی و اهتمام دانشمندان ایرانی در پدید آوردن آثار ارزشمند و جهانی همه و همه ناظر بر اهمیت کتاب و کتاب خوانی است.اگر تنها از بعد ملی هم به مسئله بنگریم ،گرایش به کتاب و کتاب خوانی را تا حدود زیادی پیش از پذیرش اسلام و بسیار گسترده تر و پر دامنه تر پس از آن در میان مردم فهیم میهنمان به خوبی می بینیم.
نقش برجسته،والا ،حساس و سازنده کتاب در  تکامل آفرین فردی و اجتماعی،ناشی از گستردگی روح ارزش دانش و بینش و ابهت و اهمیت فرهنگ مکتوب در تاریخ بشری است و به راستی سزاوار نیست که چنین عنصرهایی را به دست فراموشی یا کم توجهی بسپاریم.باری که در هفته کتاب باید به نحوه والا از کتاب قدردانی شود و نقش آن را در زندگی و جامعه پر رنگ تر نماییم.بدون شک فرهیختگان جامعه از کندی رشد و نارسایی‌ها و کمبود ها در حوزه تحقیق و مطالعه و کتاب و کتابخانه و نیز با نگرش به عدم بهره گیری کامل از امکانات نوین،سخت غمناک و دل آزرده می شوند.اما مسئولان ،باید فکری کنند. تنها در هفته کتاب نمی توان مشکلات و پیاودهای ناگوار آیندة کتاب را حل کرد.ما همیشه عادت داریم یا بهتر بگویم عادت کرده ایم که با رسیدن هفته کتاب  و کتاب خوانی تازه به فکر کتاب می افتیم و حتی در این روزها مسابقات کتاب خوانی،اهداء جوایز به نفرات برتر کتابخوان و... برگزار می‌کنیم، اما مهم و حائز اهمیت تر اینجاست که ما هیچ گاه سعی نکرده ایم مسائل کتاب را در سطح ملی و جهانی از بعد نهفته آن بنگریم.همیشه افرادی که از یک مسئله روحی رنج می برند سعی می کنند که خود را به یک پزشک متخصص نشان دهند یا به سفر بروند ،این دسته از افراد جامعه وجود کتاب را نادیده گرفته اندو چرایی و جواب آن این است که به مطالعه علاقه ندارند یا فرصت خواندن کتاب را ندارند.در ضمیر کتاب نیرویی نهفته شده است که اگر به آن لحظه ای خیره بشوی و ذهن خود را از زنگارها و خط خطی های زندگی روزمره پاک کنی چنان آرامشی به انسان می دهد که حاضر به جدا شدن از آن نیستی.



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 20:17 | نویسنده : ناصر آقاپور | نظرات

وقتی یک کتاب را باز می کنیم از صفحه اول تا آخرین صفحه، فقط کتاب با ما حرف می زند و به ما چیز یاد می دهد؛ مثلاً شعرهای قشنگ، زندگی امامان علیهم السلام ، زندگی آدم های بزرگ و موفق، مسائل علمی؛ مثل جغرافیا، ستاره شناسی و خیلی چیزهای دیگر. خواندن این همه چیزهای جورواجور باعث می شود که ما از خیلی از چیزهایی که نمی دانیم با خبر شویم. در نتیجه توی زندگی کمتر اشتباه می کنیم و زندگی بهتری خواهیم داشت.

دین اسلام خیلی به علم اهمیت می دهد و از جهل و نادانی بدش می آید. مثلاً حضرت علی علیه السلام می فرماید: «هرگاه خدا بخواهد بنده ای را خوار و ذلیل کند، دانش را از او دور می سازد».دین اسلام از پیروانش می خواهد تا زنده هستند، علم بیاموزند. یکی از آسان ترین راه هایی که ما می توانیم علم خود را زیاد کنیم، کتاب خواندن است.

شما وقتی کتاب هایتان زیادِ زیاد شد، چکار می کنید؟ بهتر است همان کاری را بکنید که رضا و علی کردند. یک روز که علی به خانه دوستش رضا رفته بود، گفت: «من کتاب هایم خیلی زیاد شده و همه شان را هم خوانده ام». اتفاقا علی گفت: «من هم همین طور». بعد خواهر رضا که بزرگتر بود گفت: «بچه ها! خوب چرا کتاب هایتان را به کتابخانه هدیه نمی کنید تا کتابخانه هم به شما کتاب های جدید بدهد؟». آنها تصمیم گرفتند کتاب هایشان را به کتابخانه محله هدیه بدهند و عضو کتابخانه شوند.

من می دانم که همه شما هم مثل من کتاب را خیلی دوست دارید؛ اما آیا تاحالا به این فکر کردید که کتاب ها هم شما را دوست دارند؟ کتاب برای اینکه شما را دوست داشته باشد، سه تا شرط تعیین کرده است: اول اینکه همیشه آن را بخوانیم؛ دوم اینکه به چیزهای خوبی که یاد می گیریم عمل بکنیم؛ و سوم اینکه از کتاب، خوب مواظبت کنیم و آن را کثیف و پاره نکنیم. اگر این سه شرط را رعایت کنیم کتاب هم ما را دوست دارد.

 نوشته یک  دانش آموز - رضازاده



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 20:12 | نویسنده : ناصر آقاپور | نظرات
آری درست می شنوم، دوباره مرا دعوت می کنند وبازهم من خود را می توانم دراین مهمانی زیبا و شکوهمند ببینم.خداوندا من بسیاراز تو سپاس گذارم،که به من این توفیق ارزشمند را عطا کردی.

خداونداهر چه بیشتر به این صدا گوش می کنم،جانم بیشتر پر می کشد وبه سوی تو می اید.

پروردگارا، نمی دانم تو را چگونه ستایش کنم!بقدر شاخه های سبز وشکوفه های رنگارنگ،برگهای زرد ریزان و یا به اندازه ی دانه های سپید بلورین برف.

!خدای من

تو می دانی و می دانم که آنقدر کوچک و ضعیف هستم که تو را آنگونه که سزاوار هستی بشناسم و ستایش کنم،ولی می دانم که تو به آن اندازه بزرگواری که این ضعف و کوچکی ام را به من تحمیل نمی کنی ودر هرلحظه اززندگیم به من یاد آور شوی که چقدر برایت مهم و نمونه ام و به چه اندازه مرا دوست می داری وعشق می ورزی و می خواهی که هر آنچه نعمت در این دنیای بیکران هست کرده و آفریده ای را برایم ارمغان آوری.

خداوندا! دوباره به پیرامونم می نگرم چه انسان های بزرگواری را دراین دنیا آفریدی که تو را در بالاترین حد و اندازه ی خود پرستش می کنند٬ و هر روز به نحو زیبا و مطهر خود را برای این مهمانی حاضر می نمایند وچه با شکوه تر می کنند این مجلس بزرگ را و من می روم که بایستم در این محفلی که برای بندگانت ارزانی داشتی و چه آسان خم می شود این قامت ایستاده ام وچه آسان به زمین می افتم برای تحسین، شکر و سجده ی تو؛چه شکوهمند است کوچکی من و جلال توالرحمان الرحیم، غنی و سخی بودن توبرایم تجلی می یابد.که بر اساس همین صفات نیکو و برتر دست مرا می گیری و بلند می کنی و باز هم در گوشم می گویی که به چه اندازه مرا دوست می داری و مرا محکم در آغوش خود نگه داشته ای که هیچ چیز و هیچ کس نتواند بر من گزندی برساند و من در این محفل چه خوب نیازم را بر طرف ساخته ام و با معبود خود سخن گفته ام و با باز کردن پنجره ای از دلم رو به خدا چه بسیار نورهای ایمان را در دلم پراکنده ساخته ام

من باز به چه سان از تو سپاس گویم که شکر بر زبانم جای نگیرد؟!اما تو دوباره با همان بخشند گی ات مرا آرامش می بخشی و من با تمام وجودم می گویم:


الحمد الله ربّ العالمین



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 14:56 | نویسنده : ناصر آقاپور | نظرات

نماز در لغت به معنای راز ونیاز، نیایش ، پرستش ، سجود ، اظهار بندگی ، دعا وعبادت است.

نماز در اصطلاح نام یکی از فرائض دینی است که خداوند بر بندگان خود واجب نموده و با شیوه و مقرراتی خاص تحقق میابد.ونیز بندگان خدا از طریق نماز در هر شبانه روز با پروردگار خود ارتباط برقرار می کنند و با اظهار خواری در مقابل عظمت و جلال آفریدگار جهان ، بندگی خود را ابراز می دارند.

یکی از پایه های اساسی دین مبین اسلام نماز است، که وسیله ی آن می توان موجبات آرامش قلب و روح و روان را با آن مهیا کرد.نماز سرود توحید یکتاپرستی است که چون سپر محکمی روح ما را در برابر عوامل آلوده کننده ای که در زندگی روزمره با آن مواجه هستیم محافظت می کند. نماز یک زنگ بیداری و یک هشدار در ساعات مختلف شبانه روز است که به انسان تذکر می دهد و از او می خواهد که به شب و روزش معنا دهد و او را از بی خبری  طی زمان و گذشت عمر آگاه می سازد و به او می فهماند که روزی گذشت و روزی دیگر آغاز شد.

اَلصَّلاهُ تنزیهاً لَکُم عَنِ الکِبرِ: نماز مبراکننده شما از کبر و خودپرستی است. حضرت زهرا(س)

هنگامی که مرد به نماز بر می خیزد شیطان می آید به نظر حسرت به او نگاه می کند زیرا می بیند که رحمت خدا او را فرا گرفته است. (حضرت علی ع)

نماز رابطه ی مخلوق با خالق است، مادی را معنوی می کند و انسان را علاوه بر آشنا کردن با خدا با طبیعت نیز آشنا می سازد با آب، خاک، قبله، طلوع، غروب و وقت و ... نماز تنها عبادتی است که حتی در حال غرق شدن و جنگ هم ساقط نمی شود و برترین فریاد آزادی انسان از سلطه های قدرتمندان و اعلام بندگی در آستان خداوند است. نماز زنده نگهداشتن سنت ابراهیم و محمد و حسین و مهدی است نماز وسیله نزدیک شدن انسان به خداست و آخرین سفارش انبیاء و آخرین سفارش امام صادق پیش از وفات است که همه ی خویشاوندان و فرزندان را دور خود جمع کرد و توصیه نمود که هر که نماز را سبک بشمارد، مشمول شفاعت ما در قیامت نخواهد شد. نماز برای اولیاء خدا شیرین، برای منافقان دشوار و سنگین است.

نماز اتصال با بی نهایت است. و تمرکز قوای دماغی است و همه ی آسمانها و زمین و همه جا را که خدا در آنجاست و جایی نیست که خدا نباشد و این راه طولانی را در نماز پیمودن معراج است. و این که نماز تمرین است تا در جهان دیگر پذیرفته شویم ؛ یعنی اگر قبول نشود ، سایر اعمال نیز پذیرفته نیستند ، همانگونه که اگر مکیدن نباشد سایر پیامدهای آن نیستند.

خداوند نماز را برای تصفیه و تکمیل روح مقرر فرموده تا توحید عملی را از بنده اش مشاهده کند،سپس بدن عنصری را مطیع و منقاد روح قرار داده و سایر اعمال و نیز سایر عبادات را ( همچون روزه ، خمس ، ذکات ، حج ، جهاد ،امر به معروف ، نهی از منکر و ...) به امور مادی و بدن عنصری مرتبط ساخته تا تحت فرمان روح انجام وظیفه کند و نیز ترقی وتکامل روح را در برگزاری نماز منحصر نموده سپس سایر عبادات را دائر مدار نماز دانسته که اگر بنده اش نماز خواند و آن نمازش قبول درگاه حق تعالی واقع شد سایر عبادات و اعمال نیک او پذیرفته می شود و چنانچه نماز نخواند یا نمازش مورد قبول واقع نشود ، سایر اعمالش نیز پذیرفته نخواهد شد.

نماز نوعی هنرنمایی الهی است. که خداوند تمام ارزش ها را به نحوی در آن قرار داده است. مثل این چند مورد زیر:

1-یاد خدا یک ارزش است و تنها وسیله آرام بخش دل هاست و نماز بالاترین کرده هاست

2-در نماز رو به سوی کعبه می ایستیم، در حج به زیارت کعبه موفق می شویم.

3-در زکات مال انسان پاکیزه می شود، در نماز قلب او

شاید برای بسیاری قبول این مطلب که نماز می تواند مشکلات  آنها را برطرف سازد مشکل باشد. این باور که با انجام دو رکعت نماز می توان هم و غمی را برطرف ساخت و مشکلی را آسان نمود، در افق افکار پایین دیده نمی شود. البته نپذیرفتن آن دلیل بر ناتوانی نماز در حل مشکلات نیست. اکنون خدای خورشید ما هزاران خورشید دیگر وجود دارد، ندیدن ما دلیل بر نبودن آنها نیست.

 



تاریخ : یکشنبه 13 دی 1394 | 14:54 | نویسنده : ناصر آقاپور | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.