تبلیغات
ترنم - درس اول: پیش از این ها - هشتم
تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1396 | 10:32 | نویسنده : ناصر آقاپور
1- در گذشته فکر می کردم که خداون خانه اس در ایمان و میان ابرها است.
2-مثل قصر پادشاه های افسانه ای و داستانی خشتی از آن از الماس درست شده وخشتی از طلا ساخته شده.
3-ستون و پایه برج هایش از عاج و بلور ساخته شده بر تختی نشسته است با غرور بسیار.
4-ماه یکی از درخشندگی تاج او و هر ستاره پولکی از تاجی بود که داشت.
5- رعد و برق هایی که در شب است از خنده ی اوست و سیل و طوفان به خاطر نعره ی توفنده اوبود.
6-هیچ انسان و جانوری نمیداند اوکجاست و هیچ کس را در حضورش راه نمی دادند.
7-آن خدا بر هیچ چیز رحم نمی کرد و خشمگین و عصبانی بود.
8- وجود داشت اما در بین ما نبود نه مهربان بود و نه ساده و زیبا.
9-دوستی برای او بی معنا بودو مهربانی برای او بیگانه بود
10-هرچه از کسی در مورد کار او و زمین و آسمان می پرسیدم
11- زود می گفتند که پرس و جو از کار او نادرست است و این قسمت و حکمت است.
12- قصد من از خواندن نماز ودعا تنها در امان ماندن از خشم او بود.
13- در گذشته از خدا تصویری خوب و درست نداشتم و ناراحت بودم
14-تا که شبی همراه پدر برای سفری رفتیم.
15 – در روستایی که بر سر راه ما بود خانه ای دیدم که به نظرم آشنا و خوب بود.
16-از پدرم پرسیدم: اینجا چه جایی است گفت اینجا خانه ی خوب و پاک خدا است.
17-گفت :می توان اینجا خلوت کرد و نمازی ساده خواند.
18- وضو گرفت با خود و دل خود گفت وگویی کرد
19-گفتم: پس آن خدای خشمگین و ناراحت و خانه اش در زمین است؟
20-گفت: بله خانه ی او ساده و پاک با فرش های گلیمی است.
21-او ساده ومهربان و بی هیچ کینه ای است مانند نوری در ایینه است.
22- عادت او دشمنی و ناراحتی و خشم نیست نام او نور است و نشانه اش روشنایی برای ما .
23- تازه درک کردم که این خدا خدایم است همین خدای دوست ومهربان با ما است.
24-دوستی حتی از خودم به خودم واز رگ گردن نیز به من نزدیک تر است.
25-می توان سپس با همین خدا دوستی ساده و پاک و آشنا باشم