تبلیغات
ترنم - انشا /// صدای باران
تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 | 12:27 | نویسنده : ناصر آقاپور

عصر جمعه بود.درکنار پنجره اتاق پشت میزم نشسته بودم.خسته بودم حوصله ام سر رفته بود. سرم را روی میز گذاشتم و یک ربعی چشمانم را بستم. ناگهان طنین بلند رعد وبرق مرا از چرت عصری ام بیدار کرد . فروغ رعد و برق به قدری بود انگار درون چشمانم خورشید می تابد!! پس از چند دقیقه قطرات باران آرام آرام از پهنای آسمان بی کران غلتیدند و بر زمین نشستند. انگار قطرات عجله داشتند که خود را بر دل غم دیده زمین بکوبند و خاک نژند و تشنه زمین را سیراب کنند. سرعت قطرات باران لحظه به لحظه زیاد می شد و خودشان را با عجله تر به زمین می کوبیدند. صدای شعف انگیز باران فکر و ذهن خسته مرا لحظه ای به آرامش و تامل وا داشت. با خود گفتم:خداوند حکیم چقدر بلند مرتبه و قادر است که حتی صدای باران او هم آرامش بخش روح ها و روان مخلوقات اوست. وای بر ما که با این همه ناسپاسی هایمان ،خداوند، در حق مان چنین الطافی را  می کند و دل بندگانش را شاد می سازد.پس چرا انسانها اینقدر ناسپاس هستند؟صدای باران مرا به یاد سخنی از سعدی رحمت ا... علیه انداخت که می گوید: هر نفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید مفرّح ذات است.پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.